خاطره -12
رسیدیم به تابستون ۹۰
اون موقع ها چون دانشگاه نمیرفتم خیلی کم همو دیدیم فکرکنم خیلیشم باهم قهر بودیم
بعد تولدم شد
منم خوشحال که لااقل تولدمو باهمیم و قهر نیسیم
نزدیک تولدم شد..دو روز موند..یه روز موند..روزه تولدم...روزه بعدش
صبر کردم و صبر...
گفتم حتما کار داره یادش رفته بالاخره یه تبریکو میگه
ولی اتفاقی نیفتاد تا خودم بت گفتم تولدم دو روز پیش بود
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 1:54 توسط Me
|