057
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 18:14 توسط Me
|
امـروز دیگـهـ طاقـت نداشتـم اس دادمــ
منتـظـر بـودم اس بـدی مثــ همیشـه لوسـم کنـی بگـی چـه خآنمـی و...
ولـی ...
اس دادمــ تـازه حالـم گرفته کـه بـود بدتر شـد
هرچـی میگـم چـته حرف نمیزنـی
میگـی ازبس سیـگـار کشیــدم دیـگه نمیـکشـه ریـه هـام
مـن از دستـتــ چیـکار کنـم !

+ دیـروز عصـر ز زدی
بعـد شـارژت تمـوم شـد مـن ز زدم
بعـد امـروزم امتـحـان بهیـنـه داشتـم
منتـظـر مـوندی امتـحـانـم تمـوم شـه
بـه زور و دعـوا همـو دیدیـم
دستـای جفتمـون یـخ کـرده بود
کـاش دستـاتـو محکـم میگـرفتـم تو دستـام
چـرا دستـامو نگـرفتـی :(
ولـی اون مـوق کـه تـو تآکسـی دستـت دورم بود خیـلی حـس خـوبـی بـود